تبليغاتX
نشریه الکترونیکی افشا - بهائیت <-BlogTitle->

 

 

 

 

 

 

  اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !  اين وبلاگ را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد !  ارتباط از طريق ياهو مسنجر !  

دوستان

معرفی سایتها و وبلاگها در زمینه بهائیت - بهائی پژوهی - بهائی شناسی - اخبار بهائیت - وحدت عالم انسانی در بهائیت - سراب بهائیت - مدعیان مهدویت - پاسخ به سوالات در مورد بهائیت - خاتمیت - بهائیت در مقابل نظام - بهائیت و سیاست - بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت - روابط پنهان و آشکار آمریکا و بهائیت - بهائیت و اسرائیل - نجات یافتگان از بهائیت - شنیدنیهائی از بهائیت - الوهیت و چگونگی اعتقاد به خدا در بهائیت - حکومت پهلوی و بهائیت - بیائید کمی فکر کنیم - امام خمینی (ره) و بهائیت - شهید - صراط مستقیم - بررسی و نقد بهائیت - خلیج همیشه فارس بزرگترین مرکز مبارزه با بهائیت - بهائیت - خوش آمدید(مهدویت) - عاشقان علی - بهائی و ... - ساحل - رنجنامه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند - عاشقان علي - بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج) سیرجان - دریچه ای به سوی حقیقت بهائیت - خاطرات یک عضو سابق فرقه بهائیت - املش مهر مروج اندیشه ناب محمدی (ص) - مرجع کتابهای ردیه بهائیت در اینترنت - حجاب در ادیان - من و تو - بهائیت فرقه شیاطین - بهائیت در گذر زمان و تصویر - گذشته حال آینده - بهائیت - مهدی آباد شیراز - بسیجیان خط شکن - موبایل شیعیان - آشنایی با کتب استدلالی در بهائیت - تحلیل جامع بهائیت - مرجع کتابهای ردیه بهائیت در اینترنت - پاسخگویی به شبهات دینی وقرآنی دراینترنت - آسمان اندیشه - یاران ایران - حقیقت سوخته - کشف الیقین - فاروق - در پی حقیقت هستم - اشک آتش - بهائیت شناسی - شیعیان -

لوگو دوستان

بهائی پژوهی

لينک هاي روزانه

سيطره كامل بهائيت بر اركان و تشكيلات رژيم پهلوي
علت بازگشت صبحی ( فضل الله مهتدی ) کاتب عبدالبها از بهائیت
بيت‌العدل اعظم؛ بن‌بست مشروعیت
"آتش بس با شيطان" یکی از تناقضات آشکار بهائیت
خاتميت حضرت محمد (ص)؛ نفى مسلك باب و بهاء
متن توبه نامه يكي از مدعيان دروغين مهدويت به نام ميرزا علي محمدباب
تاکید مجدد آیت الله منتظری بر ضاله و گمراه بودن بهائیت و هشدار نسبت به تبلیغات سوء آنها
اهانت پیشوایان بهائیت به علما و مراجع تقلید و شیعیان
سو استفاده تبلیغاتی بهائیان از اظهار نظر آیت الله منتظری
دفاع از حقوق زنان ترفند جدید بیت العدل
" فضل الله مهتدی صبحی "یکی از نجات یافتگان فرقه ی بهائیت
تخریب قبور ائمه بقیع و نقش بهائیت
دكان مدعيان مهدويت همچنان باز است
مداركي از اعترافات صريح رهبران بهائي به خاتميت اسلام و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم
الوهیت و چگونگی اعتقاد به خدا در بهائیت
امیر عباس هویدا از زبان فرح پهلوی
معضل غیر قابل حل تشکیلات بهائیت ناشی از عدم حضور رهبر معصوم و منصوب
بهائیت؛ سودای قدرت یا دیانت ( ماجرای تلخ طرد روحانی در خاندان میرزا حسینعلی نوری )
بهائيت، فراماسونري و يهوديت حاميان اصلي رضاخان بودند
توطئه بهائيان براي تبليغ و اشاعه فيلم ضد اسلامي فتنه
آرشیو پیوندهای روزانه


خبرنامه





Powered by WebGozar

جستجو در وبلاگ

براي جستجو در اين صفحه کلمه کليدي خود را در کادر زير وارد نماييد


نظرسنجي
لينك هاي ورودي
امیر عباس هویدا از زبان فرح پهلوی
 

مطالب زیر برگرفته از کتاب شاه و فرح (اسرار و ناگفته ها ) می باشد که جهت استحضار خوانندگان

 گرامی آورده می شود .

 

هویدا از بهمن ماه سال 1343 تا مردادماه سال 1356 برای مدت 13 سال پست

 

نخست وزیری را در اختیار گرفت . او در تاریخ

 

ایران رکورددار زمامداری کشور است و

 

 همانطور که بارها در مصاحبه های مطبوعاتی

 

 و رادیو تلوزیون پس از خروج از ایران گفته ام

 

ارتباط ما با مردم توسط هویدا قطع شد و

 

 نهایتا بی کفایتی هویدا موجب سقوط رژیم شاهنشاهی ایران گردید .

 

بعد از انکه محمدرضا‌، هویدا را به نخست وزیری منصوب کرد بعضی

 

نامه ها به دست ما رسید  که نویسندگان انها مدعی بودند هویدا، یک

 

بهائی متعصب می باشد . از جمله آقای شمس قنات آبادی در این

 

مورد اعلامیه ای بر علیه هویدا منتشر کرده بود .

 

از نظر بهائی بودن، محمدرضا با هویدا مشکلی نداشت واصولا محمدرضا قلبا

 

 متمایل به بهائیان بود . او می گفت بهائیان مردمانی روشنفکر و مترقی و

 

طرفدار سلطنت ما هستند .

 

یکی از دلایل علاقه محمدرضا به بهائیان این بود که فکر می کرد با رشد و

 

 توسعه دین بهائی در کشور پایه های اسلام تضعیف می گردد .

 

یکی از اشتباهات هویدا سپردن زمام امور کشور به بهائیان بود که در

 

 مملکت شیعه ایران به شدت منفور شناخته می شدند .

 

هویدا تعدادی از وزارتخانه ها و ادرات را به دست بهائیان سپرد و یک بهائی را

 

رئیس دانشگاه شیراز کرد.

 

متاسفانه محمدرضا به این مسائل توجه کافی نداشت و معتقد بود برخلاف

 

 مسلمانان که قابل اعتماد نیستند بهائیان قلبا از سلطنت او حمایت میکند .

 

وقتی مادرم به او گفت : (( ای داماد عزیزم ! رهبران مذهبی از قدرت گرفتن

 

 بهائیان در دولت هویدا ناراضی هستند )) محمدرضا خندید و گفت : (( این از

 

شیرینی کاری های هویدا است چون جدش یک نفر قناد بوده و نطفه اش را از

 

 شیرینی ریخته اند )) .

 

ما اطلاع داشتیم که هویدا تا سرحد توان از بهائیان حمایت می کند و دست

 

 انها را در کلیه امور باز گذاشته است .

 

محمدرضا این مسائل را زیاد جدی نمی گرفت و می گفت بهائیان به ما وفادار

 

هستند و باید کم کم حضور آنها در جامعه عادی کرد .در آن زمان متعصبین

 

 مذهبی نسبت به بهائیان سختگیر بودند  مطابق قانون اساسی ایران

 

 استخدام انها در دولت و ارتش ممنوع بود اما در دولت هویدا این امر

 

نادیده گرفته شد و بهائیان حتی به وزارت رسیدند و محمدرضا هم که

 

 علاقمند به آزادی مذاهب !!!!!!! بود به بهائیان در ارتش فرصت ترقی

 

 داد و آنها به درجات بالای نظامی دست یافتند .

باید اعتراف کنم که این بی اعتنائی محمدرضا به افکار عمومی سرانجام به زیان

 

 ما تمام شد و مردم  همه گناهان هویدا و کاستی های دوران حکومت 13 ساله

 

 اورا به گردن ما انداختند و ما در حقیقت تاوان سوء مدیریت هویدا را دادیم .

 

مادر من اعتقادات مذهبی سفت و محکمی داشت و حتی به مسجدی در

 

حوالی بازار تهران می رفت و به طور ناشناس با روحانی بلند پایه ای ملاقات

 

 می کرد و وجوهات شرعیه خودرا به عنوان یک زن مومن و معتقد پرداخت

 

می نمود .

 

مادرم همیشه از حضور بهائیان در دربار و درنخست وزیری و دولت انتقاد می کرد

 

 و هویدا را مسئول گسترش نفوذ آنها می دانست . او از من می خواست تا در

 

موقعیت های مناسب محمدرضا را متوجه حساسیت مردم مسلمان نسبت به

 

 رشد بهائیت نمایم . اما من قادر نبودم محمدرضا را متوجه اقدامات مخاطره

 

امیز هویدا نمایم .

کم کم بهائیان که تاقبل از دولت هویدا فعالیتهای خودشان را در خفا انجام

 

می دادند کارهایشان را علنی کردند . انها حتی به تاسیس بانک روی اوردند و

 

 بهائیان تشکیلات اقتصادی بر پا کردند .

 

من از طریق دفتر مخصوص نامه های بدون امضا دریافت می کردم که نویسندگان

 

 انها از آزادی عمل بهائیان در کشور شیعه ایران

 

 اظهار شکایت می کردند .

 

بهر حال یک روز تصمیم گرفتم قدری در این مورد

 

 با هویدا صحبت کنم  :

 

 وی در مورد بهائیان اظهار علاقه کرد و اظهار

 

داشت بهائیت یک ائین انسان گرا و برخاسته از

 

ایران است و اگر ما آن را در کشور تقویت کنیم می تواند موازنه ای در برابر اسلام

 

تازیان ایجاد نماید .

 

بعدا شنیدم که او همین مطالب را با محمدرضا در میان گذاشته و به اصطلاح

 

 عقل محمدرضا را دزدیده است .

 

کم کم محمدرضا هم تحت تاثیر القائات هویدا به بهائیان علاقه مند شد و اوج

 

 این علاقه مندی چند ماه از برگزاری جشن های دو هزار و پانصدمین سالگرد

 

 تاسیس شاهنشاهی ایران بود .

 

در این شرایط افرادی مانند اقای هویدا که اشکارا تحت تاثیر محافل بهائی و

 

یهودی بود به فکر پالایش روح و روان ایرانیان از همه آثار تجاوز اعراب افتادند.

 

من معتقدم از زمان شروع به کار هویدا در پست نخست وزیری بی اعتنائی به

 

اعتقادات دینی و مذهبی مردم بالا گرفت و همین مسئله موجب افزایش بی

 

 اعتمادی مردم نسبت به رژیم گردید .

 

مسئول وضعیت کسی نبود مگر امیر عباس هویدا .

 

تا قبل از روی کار امدن هویدا به نحو محسوسی اعتقادات مردم محترم شمرده

 

می شد اما هویدا و اطرافیانش به محمدرضا قبولاندند که باید دین اسلام را

 

محدودبه داخل مساجدکرد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بعضی اوقات ساواک وافرادی مانند دکتر اقبال و اسدالله خان (علم )از

 

روی دلسوزی به محمدرضا هشدارمی دادند که اجتماع بهائیان در

 

 دولت موجب بروز نارضایتی مردم می شود . اما محمدرضا که قلبا و

 

ذاتا از اسلام متنفر بود و آن را دین تازیان می نامید و در تخفیف

 

 روحانیون ازهیچ کوششی فروگذار نمی کرد می گفت اینکار خوب است

 

 و باعث موازنه  مذاهب مختلف در کشور می گردد .

 

محمدرضا چون خاستگاه بهائیت را ایران می دانست مایل بود این آئین!! رشد

 

 کند و کم کم به هم آوردی با اسلام بپردازد . عده ای از بهائیان عمده که در

 

 اطراف هویدا جمع شده بودند خیلی تلاش می کردند تا محمدرضا یا من و یا

 

 افرادی از خانواده پهلوی ودیبا را به بهائیت بکشانند و به همین منظور از هیچ

 

 تلاشی فروگذار نمی کردند .

 

افرادی مانند سهبد اسدالله صنیعی (وزیر جنگ ) ، منصور روحانی

 

(وزیر اب وبرق و کشاورزی ) ، خانم فرخ رو پارسا (وزیر آموزش و

 

پرورش )و هوشنگ نهاوندی (وزیر کار ، آبادانی و مسکن ) و دکتر

 

 ایادی (پزشک مخصوص محمدرضا ) از جمله بهائیان فعال بودند .

 

گاهی اوقات که مجلس جشن و سروری بر پا بود ((قلی صدری)) که آدم

 

خوشمزه ای بود (کمدین ) ادای هویدا را در حضور همه در می آورد و با

 

 توجه علاقه هویدا به بهائیت به عنوان تعرض او را ((عباس افندی ))

 

می نامید .

منبع :بهائیت و سیاست


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|دوشنبه ششم خرداد 1387 - 12:30

لينك ثابت |

بهائيت، فراماسونري و يهوديت حاميان اصلي رضاخان بودند

سيد كاظم موسوي محقق و پژوهشگر تاريخ معاصر ايران در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس با بيان اين كه برخي سايت‌هاي خبري با انتشار اخباري مبني بر مبارزه رضا خان با بهائيت مباني اعتقادي مردم را به بازي گرفته و در راستاي خدمت به بهائيت گام برمي‌دارند، گفت: اين گونه سايت‌ها در واقع جعل تاريخ به نفع بهائيت كرده و در راستاي مظلوم نشان دادن اين فرقه انحرافي عمل مي‌كنند.
اين كارشناس تاريخ معاصر افزود: عملكرد اين‌گونه سايت ها و محافل خبري، وابستگي‌هاي بهائيت با استبداد و استعمار را قيچي كرده و نفي مي‌كند.
موسوي با اشاره به اين كه اصل خبر مبارزه رضاخان با بهائيت دروغ محض است، گفت: من به آرشيو كتابخانه‌ مجلس شوراي اسلامي مراجعه كردم ومجله «تهران مصوّر» را از ابتداي سال 1334 تا پايان سال 1334 بررسي كردم اما هيچ خبري مبني بر مبارزه رضا خان با بهائيت در آن پيدا نكردم.
وي با بيان اين كه بهايي‌ها در هيئت حاكمه حكومت رضا خان حضور داشتند، اظهار داشت: رضا خان فردي به نام سرگرد سميعي كه بهايي بود را به عنوان سرپرست و آجودان محمدرضا انتخاب كرد كه بعد از مرگ رضا شاه همين آجودان سميعي بهايي شروع به بسط و گسترش بهائيت در هيئت حاكمه محمدرضا پهلوي كرد.
اين پژوهشگر تاريخ معاصر، دوران محمدرضا شاه را دوران طلايي بهائيت دانست و گفت: من شخصاً سندي دارم كه در آن خود بهايي‌ها عنوان مي‌كنند كه محمدرضا شاه و اشرف پهلوي دوران دبستان خود را در مدرسه بهايي‌ها درس خوانده‌اند.
موسوي با اشاره به اين كه رضاخان براي به دست گرفتن سلطنت و قدرت از حمايت يك مثلث برخوردار بود، اظهار داشت: سه ضلع اين مثلث عبارت بود از يهود‌ در لباس انگليسي‌ها، فراماسونري در لباس روشنفكري، و ضلع سوم بهائيت.
وي با تأكيد بر اين كه اين سه ضلع براي روي كار آمدن رضا شاه دست به دست هم داده و او را حمايت كردند، تصريح كرد: در تاريخ‌نويسي‌هاي دوره پهلوي مورخان وابسته به حكومت نقش بهائيت را از چشم‌ها پنهان كرده‌اند.
اين كارشناس تاريخ معاصر خاطرنشان كرد: رضا خان با بهائيت همكاري نزديك داشت و دلايل وشواهد اين همكاري عبارتند از؛
- جريان كشف حجاب
- جلوگيري از عزاداري براي امام حسين
- كم رنگ كردن شعاير ديني
- خلع لباس روحانيت شيعه وبستن مدارس علوم ديني
موسوي با بيان اين كه هر وقت رضا خان با بحراني مواجه مي‌شد بهائيت به نوعي وارد صحنه مي‌شد و نقش ايفا مي‌كرد، گفت: در جريان جنگل و قيام ميرزاكوچك خان عناصري مثل احسان‌اله خان كه فردي بهايي بود نقش فعالي را در ناكامي ميرزاكوچك خان ايفا كرد.
وي افزود: احسان‌اله خان همان فردي است كه در كميته مجازات مشروطه ترور‌هاي زيادي را انجام داد و بعد از آنهم باعث انحراف نهضت ميرزاكوچك خان و شكست آن شد.

منبع : خبرگزاری فارس

در ارتباط با همین موضوع در سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی چنین آمده است :

لطف الله لطفی: مبارزه رضاخان با بهائیت تحریف تاریخ و دروغ محض است
تصویر بزرگ
سرویس آئین و اندیشه : لطف الله لطفی گفت: رضاخان با حمایت بهائیت و همکاری آن‌ها با انگلیسی ها روی کار آمد و درج اخباری درباره مبارزه رضاخان با بهائیت تحریف تاریخ و دروغ محض است.
 
لطف‌الله لطفی محقق و پژوهشگر تاریخ معاصر در گفت‌و‌گو با خبرگزاری فارس ضمن انتقاد از انتشار اخباری مبنی بر مبارزه رضاخان با بهائیت در برخی سایت های خبری گفت: رضاخان با حمایت بهائیت و همکاری آن‌ها با انگلیسی ها روی کار آمد و درج اخباری درباره مبارزه رضاخان با بهائیت تحریف تاریخ و دروغ محض است.

لطفی درباره تحرکات فرقه بهائیت در عصر پهلوی اظهار داشت: از مدت‌ها پیش از وقوع کودتای انگلیسی 1299 بهائیت با سران آن (سید ضیاء و رضاخان)‌ پیوند داشته است.

این محقق تاریخ معاصر افزود: اسناد و مدارک تاریخی حاکی است که محفل بهائیت توسط عوامل خویش نظیر عین‌الملک (پدر هویدا) در کشف و معرفی رضاخان به استعمار بریتانیا برای انجام کودتای اسفند 1299 نقش فعال داشت (رجوع شود به اظهارات مرحوم آشتیانی زاده وکیل اسبق مجلس شورای ملی، در مجله تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم، زمستان 1372) و رضاخان نیز در تعهداتش به انگلیسی‌ها، وعده‌هایی درباره آزادی فعالیت این فرقه در ایران داده بود.

لطفی با اشاره به این که در اواسط دوران رضا شاه افرادی چون میرزا اسحاق خان حقیقی، یوسف وحدت، عبداله خان متحده،‌جلال ارجمند و اسحاق خان متحده (یهودیان بهائی شده) متنفذترین سران جامعه بهائی تهران بودند، گفت: در اوایل دوران رضا شاه نجف آباد از نظر کثرت و تراکم جمعیتی به ششمین منطقه بهائی‌ نشین کشور تبدیل می‌شود تا جائی که در سال 1308شمسی خانم مارتا روت (بهائی، آمریکایی) به این شهر دعوت می‌شود؛ اسکو و میلان (آذربایجان) نیز از مناطقی بودند که در اواخر دوران قاجار تعداد قابل توجهی بهائی که از آن مناطق به عشق آباد مهاجرت کرده بودند، در زمان رضا شاه به ایران بازگشتند.

این کارشناس تاریخ خاطرنشان کرد: در کتاب ظهورالحق جلد 9 اثر فاضل مازندرانی که از مبلغین سرشناس بهائیت است، نویسنده پس از قدردانی از رضاشاه در حمایت از جامعه بهائیان ایران، اعتقاد دارد که رضا شاه خودش بهائی است.

لطفی در ادامه گفت: با رجوع به آثار شوقی افندی (قرن بدیع و توقیعات مبارکه) شاهد آن هستیم که بهائیان در ایران چگونه از حمایت‌های رضا شاه برخوردار می‌شوند و پس از آن مبلغان بهائی به فعالیت گسترده و وسیع خود در ایران ادامه می‌دهند.

این محقق و پژوهشگر تاریخ در پایان یادآور شد: قابل توجه است در مواردی مهم رهبران بهائیت در خارج از ایران از طریق محفل ملی بهائیان آمریکا با رضاشاه در ارتباط بودند (رجوع شود: کتاب قرن بدیع و توقیعات از شوقی افندی).


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|شنبه چهارم خرداد 1387 - 17:35

لينك ثابت |

دكان مدعيان مهدويت همچنان باز است
گاهي اوقات افراد روشنفكر و فرهيخته سؤال مي كنند : ميرزا علي محمد باب كه داراي هيچ گونه سابقه درخشاني نيست و از سواد و معلومات كافي هم برخوردار نبود و خصوصيات و وضعيت خانوادگي وي هم هيچ گونه قرابت و سنخيتي با وجود مقدس ائمه اطهار (عليهم السلام ) نداشته چگونه توانسته است عده اي را به دور خود گرد آورد تا بدان حد كه حاضر به فداكاري درراه وي شوند؟

پاسخ اين سؤال اين است كه :  همواره عده اي از جهالت و غفلت مردم سوء استفاده نموده و با سياه نمائي شرايط اجتماعي موجودو نفي حقايق ، براي خود جايگاه موجه و مقدسي دست و پا مي كنند و به اين ترتيب عده اي را مجذوب خود مي نمايند .

اگر در يكصد و شصت سال پيش به علت عدم وجود رسانه هاي گروهي ، مردم جاهل و نادان فراوان بودند ، با كمال تآسف مشاهده مي كنيم در عصر ارتباطات و عصراتم و عصر فضا ، هنوز بازار مهدوي پروري و امام زمان قلابي درست كردن ، گرم است .

 

بيائيم باهم داستان جديدترين امام زمان قلابي را بخوانيم :

«سامر ابوقمر» (نامي كه براي رهبر گروهك جندالسماء مطرح شده است) در زمان رژيم صدام حسين به «همكاري خاص» با حزب بعث فراخوانده شده است. وي سپس از سوي اين حزب به درون زندان مي رود تا ضمن جمع آوري اطلاعات از زندانيان، زمينه اغفال آنان و سپس راه اندازي يك فرقه مذهبي را فراهم نمايد.

سامر ابوقمر بعد از مدتي كه در زندان هاي عراق- براي اجراي برنامه هاي خاص- سپري مي كند، بيرون مي آيد و با استفاده از همان زندانيان آزاد شده و خانواده هايشان اولين هسته گروه جندالسماء را تشكيل مي دهد.
وي پس از سقوط صدام حسين در فروردين 1382 مدتي
ناپيدا بود ولي بعد مشخص شد كه در منطقه اي بين نجف و كربلا موسوم به «الزرگه» مشغول سازماندهي دوعشيره اي است كه اكثر اعضاي آن روابط فعالي با رژيم صدام حسين داشته و اينك نيز با بقاياي حزب بعث عراق در ارتباط هستند. وي در بين آنان با همان «چهره مقدس» زندگي مي كند و در اين مدت كتاب «قاضي السماء» را به رشته تحرير درمي آورد.
وي در اين كتاب خود را
«شيعه خالص» معرفي مي كند و در عين حال در آن همه اعتقادات شيعه راجع به امام زمان(عج) و حتي اينكه امام زمان فرزند حضرت امام حسن عسكري(ع) است را كاملا مردود مي شمرد و در ادله فراوان و متقن شيعه در اين خصوص خدشه وارد مي كند. وي در كتاب خود علم ائمه راجع به امام بعد از خود را نفي و آن را مختص به خدا مي داند. او جعفر كذاب را «جعفر زكي» معرفي نموده و نواب اربعه حضرت ولي عصر(عج) را تخطئه مي كند و نيابت آنان را مردود مي شمرد.
سامر ابوقمر
پس از نفي اعتقادات اصيل شيعه مدعي مي شود كه خود او «امام زمان» است! وي خود را فرزند بلافصل اميرالمومنين(ع) و فاطمه زهرا(س) معرفي مي كند و مدعي مي شود كه نام حقيقي او «علي بن علي بن ابيطالب» است و برادر امام حسن و امام حسين -عليهما السلام- مي باشد كه در زمان حيات صديقه طاهره، بصورت نطفه اي به آسمان برده شده و در آنجا منجمد گرديده و سپس در اين زمان در رحم مادر (دوم) او «امه السودا» قرار داده شده و او متولد گرديده است!
او در كتاب خود با اهانت به سلسله مراجع عظام تقليد از شيخ طوسي (رحمه الله عليه) تا مراجع فعلي، آنان را
منحرف و «مهدور الدم» معرفي مي نمايد. كتاب «قاضي السماء» كه در حدود 600 صفحه تنظيم شده، توسط عناصر بعثي چاپ و توزيع گرديده است.
سامر ابوقمر در منطقه «الزرگه» نقطه اي را انتخاب كرده و منزل بسيار بزرگ و مجللي را در زيرزمين -به گونه اي كه به كاخ شباهت بيشتري دارد- احداث مي كند و شروع به فعاليت دوگانه اي مي نمايد. او از يك سو مراسم خاص مذهبي كه به رفتار
دراويش شباهت هايي داشته راه مي اندازد و بعنوان «امام زمان» از دو قبيله يادشده و عناصر ديگري كه اغفال شده اند، بيعت مي گيرد و از آنان مي خواهد در راه او سختي ها را تحمل نمايند .

سامر ابوقمر دو دفتر در نجف با عنوان «الترويج الي ظهور الحجه» داير مي كند. يكي از اين دو دفتر در محله «حي الميلاد» و ديگري در شارع الرسول قرار داشته است.

پليس عراق با مراجعه به اين دفتر متوجه مي شود كه اين «خانه تيمي» است. بر همين اساس افراد آن كه 25 نفر بوده اند را دستگير مي نمايند و در بازرسي از اين خانه به مقاديري سلاح هم دست پيدا مي كنند. عناصر دستگيرشده در بازجويي هاي اوليه عنوان مي كنند كه «متعلق به امام زمان هستند و هر روز او را مي بينند». آنان آدرس محل سكونت سامر ابوقمر را به پليس عراق مي دهند. پليس سپس با شناسايي رئيس دفتر يادشده وي را احضار مي نمايد. وقتي وي با پليس مواجه مي شود خود را «سيد رسول...» معرفي كرده و مي گويد كه فرزند يكي از مجتهدان نجف است و سپس اضافه مي كند كه: «من ديشب خدمت امام زمان (منظور ابوقمر) بودم. وي به من مشخصات شما و اتاق و ميز شما را داد و گفت فردا او را مي بيني سلام مرا به او برسان و بگو تو يكي از سربازان من هستي و بايد براي ظهور من تلاش كني.»
رئيس پليس نجف وي را نصيحت مي كند و از او مي خواهد از اين حرف ها دست بردارد ولي او قبول نمي كند و ادامه مي دهد: «امام زمان آماده ظهور است و ما بايد موانع را رفع كنيم. اين مراجع فساق و فجارند بايد آنها را
بكشيم تا امام زمان ظهور كند»!
پليس نجف در بازجويي از افراد دستگيرشده متوجه مي شود كه آنان قصد دارند در روز هشتم محرم به نجف
حمله نمايند و در نظر دارند با استفاده از امكانات حرم حضرت اميرالمومنين(ع) كار خود را گسترش دهند. يكي دو نفر از اعضاي پليس از دستگيرشدگان مي خواهند كه جاي «امام زمان»! را به آنان نشان دهند.

بعد وارد منطقه محل سكونت رهبر گروه «جندالسماء» مي گردند و مشاهده مي كنند كه در يك سالن نسبتا بزرگ فردي در ميان ايستاده و عده اي دور او مي چرخند و به تكرار مي گويند:
«بايعتك يا حجه ».

دولت با استفاده از نيروهاي موجود عمليات خود را در صبح روز هشتم محرم آغاز مي كند و تا پايان روز نهم اين ماه موفق به
انهدام كامل اين جريان منحرف و وابسته مي شود.
فرقه سازي استعماري براي از بين بردن مذاهب اصيل سابقه اي طولاني -و حداقل سيصد ساله- دارد از دوره صفويه اين فرقه سازي توسط دشمنان اسلام وجود داشته است. اگر نگاهي به روند پيدايي جريان «جندالسماء» در دوره صدام و در كنار آن به تلاش آمريكايي ها و صهيونيست ها طي سالهاي اخير براي ساقط كردن موضوع مهدويت و خرافي و بي پايه معرفي كردن آن نظري بياندازيم، متوجه مي شويم كه دشمن به تاراج سرمايه هاي گرانسنگ اسلامي بعنوان مهمترين راه استيلا بر ممالك اسلامي چشم دوخته است. گروه جندالسماء اگرچه با حمايت هاي خاص و موثر صدام حسين و رژيم بعثي عراق به وجود آمده است ولي هرگز نبايد ترديد كرد كه دست سازمان هاي جاسوسي آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي در پشت آن است. از همين رو آمريكا تنها زماني حاضر به عمليات عليه اين گروه شد كه مطمئن گرديد با اقدام دولت مالكي امكان ادامه حيات اين گروه وجود ندارد و علاوه بر آن ممانعت جدي آمريكا از مقابله با گروه جندالسماء دست هاي پشت پرده آمريكا و... را برملا مي كند.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|شنبه چهارم خرداد 1387 - 17:14

لينك ثابت |

مداركي از اعترافات صريح رهبران بهائي به خاتميت اسلام و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم
از آنجا كه " خورشيد را به گِل نتوان اندود " پرتو آفتاب ِ حقيقت ِ خاتميت از لابلاي ابرهاي تيره ي آثار بهائي نيز تابان گشته و مواردبسياري را مي توان نشان داد كه گوياي اين عقيده ي راستين است و نشانه ي تناقض گوئي بهائيان است :

۱- بهائيان نسبت به مكتب شيخيه بويژه خودِ شيخ احمد و سيد كاظم رشتي احترام و تكريم شاياني قائل هستند و سخن اين دو را عين حقيقت مي دانند ، بدين مناسبت ترجمه ي عبارات سيد كاظم رشتي را در صفحه ي۱۴۷ كتاب مجموعه الرسائل ( رساله ي عزّيه ) مي آوريم :

" همه ي مسلمانان هم آواز و هم رأي شده اجماع دارند بر اينكه به يقين ، نبوت الهي با برگزينش حضرت رسول اكرم پايان يافته و تا ابد هركس كه به حدّ تكليف ديني رسد بايستي زير لواي آئين اين پيغمبر به سر برد . "

 

۲-ميرزا علي محمد باب نخستين رهبر بهائيان در ابلاغيه ي ( الف ) خود كه درسال ۱۲۶۱ هجري قمري نگاشته شهادت مي دهد كه :

( وَ لم يُنسَخ شَريعَتُه وَ لم يُبدّل مِنهاجُه وَ مَن زادَ حَرفا " أو نَقصَ شيئا " مِن شَريعتِهِ فَيَخرُج فِي الحينِ مِن طاعَتِك وَ أنّ الوَحيَ بمِثل ِ ما نُزّلَ عَليهِ قد انقَطَعَ مِن بَعدِه ِ مِن عِندك )

ترجمه : شريعت رسول اكرم نسخ نشده و روش او دگرگون نگشته و هركس كه حرفي بر آئين او بيفزايد و يا از آن بكاهد ، بيدرنگ از طاعت تو بيرون خواهد شد و همانا وحي الهي كه بر او فرود مي آمد پس از او پايان پذيرفت .   (اسرارُالآثارجلد يكم صفحه ي ۱۸۰ نوشته ي فاضل مازندراني از مبلغين بهائي)

 

۳- اشراق خاوري از مهمترين مبلغان بهائي در كتاب رَحيق ِ مَختوم جلد يكم صفحه ي ۷۸ در ذيل كلمه ي خاتميت چنين مي نويسد :

( در قرآن ، سوره ي احزاب ، محمد رسول الله را خاتم النبيين فرموده ، جمال مبارك ( ميرزا حسينعلي ) جَل جَلاله در ضمن جمله ي مزبور مي فرمايد كه مقام اين ظهور عظيم و موعود كريم از مظاهر سابقه بالاتر است زيرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گرديد . )

 

نظير همين بيان را درباره ي همين كلام ، آقاي اشراق ، در صفحه ي ۱۱۴ جلد يكم قاموس ِ توقيع ِ مَنيع دارد ، آنجا مي گويد :

(مقصود آن است كه در قرآن مجيد ، خداوند مَنان حضرت رسول "ص" را خاتم النبيين ناميده و سلسله ي نبوت را به وجود مباركش ختم كرده و درسوره ي احزاب نازل شده قوله تعالي : " ما كانَ مُحمدٌ أبا أحَدٍ مِن رِجالِكُم وَ لكِن رَسول َ الله ِ وَ خاتم َ النبيين " )

 

و درجلد دوم همين كتاب صفحه ي ۳۷۷ درترجمه ي لغت "خَتميت " مي نويسد :

( خَتميت = آخِر بودن ، صفت مختصّ ِ به حضرت رسول )

 

با عنايت به آيات كريمه ي قرآني و احاديث ِ شريفه ي اسلامي و متون ِ معتبره ي بهائي ، براي هيچ خردمندي ، جاي كمترين ترديدي ، در درستي عقيده ي خاتميت نمي ماند و اصالت آن مسلم مي گردد و ثابت مي شود كه رهبران بهائي هم نتوانسته اند در مقابل اين اصل اصيل اسلامي از مدارك و مستندات معتبرچشم پوشي نمايند و به تناقض گوئي هم افتاده اند .

بهائيان گويند: "" تعبير خاتم النبيين تنها نيامدن " انبياء " را ميرساند لذا مي توان چشم به راه " رسولان " بود.""

پاسخ :

۱- گويا " فرهادِ" ما هم " به خواب شيرين " رفته كه هرچه مي گوييم شواهد ِ خاتميت ، تنها اين عبارت نيست هيج اثر نمي كند ، يكبار ديگر مبحث يكم را بنگريد تا پاسخ اين گفتار بيهوده را بيابيد .

ما به اميد بيداري آنان مجدداً اين سخن بهاء را درباره ي پيامبر (ص) از صفحه۲۹۳كتاب اشراقات شاهد مي آوريم ، شايد كه به راه آيند :

( بهِ انتَهَتِ الر ِِسالة ُ وَ النُبُوَة ) يعني : به او رسالت و نبوت ، هردو پايان پذيرفت .

 

۲- " نبي" در زبان عرب يعني " خبر دار و خبر دهنده " و "رسول" يعني "فرستاده شده ".

 به پيامبران الهي نبي مي گوييم زيرا اَخباري از جانب خدا مي آورند ، و رسول مي گوييم زيرا از سوي او گسيل گشته اند و اين دو لقب با هم مباين نيستند و مي توان به يك نفر هر دو لقب را داد ( مانند خود پيغمبر ما ).

اما نكته اينجا است كه اگر ، تنها گفته شود كه " نبي" نمي آيد ، براي درك خاتميت كافيست زيرا وقتي كسي نبي نباشد "خبر" يا پيامي نخواهد داشت و آنگاه رسول ِ بدون ِ "پيام"ديگر"پيامبر" نخواهد بود. مانند اينكه همه ي كارمندان اداري "رسول دولت" هستند ، اما آن دسته از ايشان سِمَتِ شريفِ آموزگاري را خواهند داشت كه دانش و بينش ِ خاص ِ آموزش و پرورش را دارا باشند و گرنه ، در عين ِ رسالتِ دولتي به كار ِ تدريس در آموزشگاه نخواهند خورد.

پس با "ختم نبوت" ، خواه ناخواه ، " رسالت تشريعي " هم پايان خواهد يافت و ديگر ديانت تازه اي نخواهد آمد .


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|شنبه چهارم خرداد 1387 - 10:19

لينك ثابت |

الوهیت و چگونگی اعتقاد به خدا در بهائیت
مقدمه
هر انسانی بر اساس فطرت و وجدان پاک خود می یابد که خودش مخلوق است و آفریدگار او هیچ شباهت و سنخیتی با او ندارد. پیامبران الهی نیز همنوا با این ندای فطری و برای تکمیل معارف الهی بشر همواره اساس دعوت خویش را بر مبنای توحید و پرستش خدای یگانه قرار داده اند. به عبارت دیگر اصل بنیادین لا اله الا الله پایه همه ادیان الهی است. مبارزه با شرک و بت پرستی به هر شکلی و دعوت به سوی بندگی و عبودیت خالق جهان سرلوحه رسالت همه پیامبران الهی بوده است. اولین کلامی که از سوی پیامبر گرامی اسلام برای دعوت مردم اعلام شد این عبارت بود:
قُولُوا لا اِلهَ اِلا اللهَ تُفلِحلوا

بگویید هیچ معبودی جز خدای یگانه وجود ندارد تا رستگار شوید

تمامی اعمال عبادی و احکام از جمله نماز، روزه ، حج ، جهاد ، خمس ، زکات و .... برنامه های اجتماعی و خانوادگی در اسلام نیز باید بر محور توحید و تقرب به خدای یگانه باشد. در سوره هود آیات 25 ، 50 ، 61 ، و 84 خداوند یاد آوری می کند که پنامبران الهی همچون نوح، هود، صالح و شعیب در اولین دعوت خویش مردم را به پرستش و بندگی خدای یگانه فرا می خواندند. در سوره انبیاء آیه 25 این اصل کلی به صورت یک بیانیه توحیدی چنین اعلام می گردد:

وَ ما اََرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحی‏ إِلَیْه اَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ اََنَا فَاعْبُدُونِ

ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آن که به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس مرا پرستش کنید.آیا پیامبران اجازه داشته اند که مردم را به سوی عبادت و بندگی خود دعوت نمایند؟خداوند در قرآن کریم به شدت این موضوع را محکوم می کند و در آیه 29 سوره انبیاء می فرماید:

وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی اِلهٌ  مِنْ دُونِهِ فَذلِکَ نَجْزیهِ جَهَنَّمَ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمین

و هرکس از آن ها (پیامبران) بگوید من معبودی جز خدا هستم، کیفر او را جهنم قرار می دهیم و ستمگران را این گونه کیفر خواهیم داد.

توحید و الوهیت در بهائیت
بهاییان در مرحله تبلیغ بهاییت چنان سخن می گویند که موافق طبع و فطرت همه انسان های حق جو باشد لذا ادعا می کنند که به خدای یگانه ایمان دارند و او را می پرستند. ولی غافل از اینکه حقیقت یک کیش و آیین را نه در جزوات تبلیغی بلکه باید در گفتارها و نوشته های رهبران و بنیان گذاران آن جستجو نمود.

ادعای خدایی توسط رهبران بهایی

بر خلاف فطرت خداشناس بشر و همچنین تعالیم توحیدی تمام کتب آسمانی و خصوصا قرآن کریم ، و همچنین برخلاف تبلیغات ظاهری مبلغان این فرقه، رهبران بهایی در بین ادعاهای گوناگون خود، مدعی مقام خدایی نیز بوده اند که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:

ادعای خدایی میرزا علی محمد باب

1. باب در صفحه 5 لوح هیکل الدین- ضمیمه بیان عربی- چنین می گوید:

اِنَّ علی قبل نَبیل ذاتُ اللهِ و کَینونیَّتِهِ

یعنی: بدرستی که علی قبل نبیل (علی محمد باب) ذات خدا و جوهر هستی اوست.

(این مطلب در جلد اول کتاب رحیق مختوم صفحه 391 نیز نقل شده است.)

2. میرزا حسینعلی بهاء نیز در پاسخ مخالفین مقام خدایی باب می گوید:

" همه اهل آسمان ها و زمین بدانند که ما با تمام وجود فریاد می زنیم که باب همان «رب الاعلی» و «رب الامم» می باشد. "

( کتاب بدیع نوشته میرزا حسینعلی بهاء صفحه 43و 44)

ادعاهای خدایی میرزا حسینعلی بهاء
  1. تولد خدا !

ایشان معتقد است که از بدو تولد اساساً خدا به دنیا آمده است! البته خدایی که نه می زاید و نه زاییده شده است!! و البته لازم است پیروان او تولد این خدا را گرامی دارند! جناب بهاء در لوح مخصوصی که به مناسبت تولد خود صادر کرده چنین می گوید:

فًیا حًبًّذا مِن هذا الفجر الًّذی .... فیه وُلِدَ مًن لَم یًلِد و لم یولًد

یعنی: چه خوش است این بامداد ....که در آن کسی به دنیا آمده که که نه زاییده و نه زاده شده است!!! ( کتاب ایام تسعه تألیف اشراق خاوری صفحه 50)

  1. زندانی شدن خالق جهان !

به دنبال اختلافات میرزا حسینعلی با برادرش یحیی صبح ازل بر سر جانشینی باب ، پیروان این دو نفر آشوب هایی را در بغداد بوجود آوردند. در نتیجه میرزا حسینعلی بهاء توسط حکومت عثمانی به اسلامبول و از آن جا به ادرنه و سرانجام به عکا تبعید شده و در آن جا زندانی شد. در این زندان جناب بهاء پیام مهمی را خطاب به جهانیان صادر می کند و می گوید:

اِنَّ الَّذی خَلَقَ العالَمَ لِنَفسِهِ قَد حُبِسَ فی اَخرَبِ الدِّیارِ بِمَا اکتَسَبَت اَیدِی الغافِلین

یعنی: کسی که جهان را برای خودش خلق کرده بخاطر اعمال غافلین در بدترین مکان زندانی شده است !

( کتاب لوح ابن الذئب صفحه 42و الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض صفحه 115)

  1. پیام دیگری از خدای زندانی !

برای اینکه کسی در زندانی شدن خدا تردید پیدا نکند، جناب بهاء برای جلب توجه جهانیان به مظلومیت این خدای دربند، پیام دیگری را صادر می کند:

اَنِ استَمِع ما یُوحی مِن شَطرِ البَلاءِ .....اَنَّهُ لا اِلهَ الّا اَنَا المَسجُونُ الفَرید

ترجمه : بشنو آن چه که وحی می شود از محل بلا بر سرزمین رنج و سختی ( زندان عکا)

اینکه هیچ معبودی نیست جز من زندانی تنها !!

(کتاب مبین یا جلد اول آثار قلم اعلی لوح شماره 39 صفحه 229)

  1. میرزا حسینعلی برای اینکه کس در خدا بودن او شک وتردید نکند با تأکید و قاطعیت تمام می گوید :

قُل لا یُرى فى هَیکلی اِلّا هَیکلُ اللّهِ وَ لا فى جَمالی اِلّا جَمالُه وَ لا فى کَینُونَتى اِلّا کَینُونَته وَ لا فى ذاتى اِلّا ذاته و لا فى حَرَکتى اِلّا حَرَکَتُه وَ لا فى سُکُونى اِلّا سُکُونُه و لا فى قَلَمى اِلّا قَلَمُه .... قُل لَم یَکُن فى نَفسى اِلّا الحَقُّ وَ لا یُرى فى ذاتى اِلّا اللّهُ....

ترجمه: بگو در هیکل من بجز هیکل خدا و در جمال من بجز جمال او و در وجود من بجز وجود او و در ذات من بجز ذات او و در حرکت من بجز حرکت او و در سکون من بجز سکون او و در قلم من بجز قلم او دیده نمی شود ....بگو در نفس من بجز حق وجود نداشته و در ذات من غیر از الله چیزی دیده نمی شود! ( کتاب مبین یا آثار قلم اعلی جلد یک ص 13و14و همچنین آثار قلم اعلی جلد 2 ص 589)

جناب احمد یزدانی(مبلغ معروف بهایی) هم القاب میرزا حسینعلی بهاء را اینچنین بیان می کند:

" مظهر نفس الله ، اسم اعظم ، قیوم الارض و السماء ، مالک الوجود ، مبعث الرسل، مکلم الطور ...و مالک یوم الدین " ( نظر اجمالی به دیانت بهایی چاپ دوم ص 74)

تایید و تثبیت ادّعای خدایی میرزا حسینعلی توسط دومین رهبر بهاییت

عباس عبدالبهاء از قول پدرش می گوید که او نه تنها خدا بوده بلکه دیگر خدایان !! نیز از ترشح فرمان او به مقام خدایی رسیده اند:

"و جمال مبارک در قصیده ورقائیه میفرماید

کُلّ الاُلوهِ مِن رَشحِ اَمری تَاَلَّهت

وَ کُلُّ الرُّبُوبِ مِن طَفحِ حُکمی تَرَبَّت "

ترجمه: همه خدایان از ریزش فرمان من به خدایی رسیدند و همه پروردگاران از ظرف حکم من به مقام ربوبیت نائل شدند! ( کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 254-255)

همین جناب عبدالبهاء در جای دیگر تأکید می کند که مقام خدایی باب و بهاء هیچ تفسیر و تأویلی نمی پذیرد:

" ای مقبل الی الله و ای منقطع الی الله ، مقام مظاهر قبل نبوت کبری بوده و مقام حضرت اعلی (باب) الوهیت شهودی و مقام جمال اقدس اقدم ( بهاء) هویت ذات احدیت وجودی ...... و هیچ تفسیر و تأویل ندارد " ( کتاب صدر الصدور نوشته نصر الله رستگار ص 207)

قرار دادن یک بشر به عنوان قبله عبادت در بهاییت
جناب بهاء برای اینکه همه یقین پیدا کنند که مقام او بدون هیچ شکی همان مقام خدایی است در باره «قبله» حکمی صادر می کند:

بدرستی که قبله همان « من یظهر الله » است هرجا او تغییر مکان داد شما هم تغییر مکان بدهید تا اینکه او استقرار یابد.  ( اقدس آیه 137)

از نظر بهاییان ، میرزا حسینعلی بهاء همان من یظهرالله است. سؤالی که مطرح می شود این است که در هنگام زنده بودن بهاء که ایشان در مکانهای مختلف رفت و آمد داشته چگونه بهاییان از نقاط مختلف عالم باید محل ایشان را تشخیص داده و به سوی او نماز می خواندند!؟ 

درجای دیگر برای ابهام زدایی از حکم قبله دستور می دهد که بهاییان در هنگام زنده بودنش به سوی او و پس از مرگش نیز به سوی قبر او نماز بخوانند:

هرگاه اراده نماز خواندن کردید صورت خود را به جانب من بگردانید و پس از غروب خورشید زندگیم به سوی آرامگاهم توجه کرده و نماز بخوانید !

( ترجمه عبارات از کتاب اقدس آیات 14و 15 و همچنین کتاب دروس الدیانه درس 19)

و متأسفانه پیروان او هم این مقام را پذیرفته و چنین معتقد شدند که:

قبله ما بهاییان روضه مبارکه عکاست که در وقت نماز خواندن قلباً باید متوجه به جمال قدم و اسم اعظم (بهاءالله) باشیم زیرا مناجات و راز و نیاز ما با اوست و شنونده ای جز او نیست و اجابت کننده غیر او نه !!

( دروس الدیانه درس 19)

بد نیست در این جا با یکی از مناجات هایی که خطاب به این نوع خدا خوانده می شود نیز آشنا شویم:

َاللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِشَعَراتِک الَّتی یَتَحرَّکُ عَلی صَفَحاتِ الوَجه

ترجمه: خدایا تو را به موهایی که در صورتت می جنبند سوگند می دهم..!!

(ادعیه محبوب صفحه 123)

خاتمه:

مدارک یاد شده نمونه های بارزی از تفکرات شرک آلود و کفر آمیز رهبران بهاببت است که بدون هیچ تفسیر و تأویلی، تضاد آنها با فطرت خداجوی بشر و همچنین عدم تطابق آن ها با عقل و منطق صحیح انسان ها ، کاملا واضح و آشکار می باشد.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|شنبه چهارم خرداد 1387 - 10:11

لينك ثابت |

تخریب قبور ائمه بقیع و نقش بهائیت

يكي از جنايتهاي كه در تاريخ معاصر به وقوع پيوسته  و قلب تمامي انسانهاي داراي وجدان بيدار

 و بالاخص شيعيانرا بشدت جريحه دار نموده ، تخريب قبور ائمه بقيع (ع) مي باشد . هرگاه شخصي

پس از سفر حج به ميان هموطنان مراجعت مي نمايد از بغضي عميق پرده برمي دارد ، كه دل همه

را به درد مي آورد و آن چيزي نيست جز حكايت غربت ائمه بقيع .

در طي اين مقاله قصد دارم پرده از جنايتي بردارم كه در ان باز هم بهائيت و سران آن و عين الملك هويدا پدر امير عباس هويدا بطورغير مستقيم در كنار برادر نامشروعشان  وهابيت نقش اساسي

 دارند .

 

شروع يك توطئه

 

براساس گزارش حسين پيرنظراز سفارت ايران در مصر، اگر دولت ايران براى يكى

 

دو سال ديگر، رفتن به حج را منع مى كرد، حتماً حكومت حجاز حاضر به قبول

 

 شرايط پيشنهادى ايران مى شد و در

 

نتيجه،هم براى زائران ايرانى رفع مزاحمت

 

 مى گرديد و هم نسبت به تعمير قبور

 

 و خرابی هاى به عمل آمده امتيازاتى

 

به دست مى آمد.

 

ليكن متأسفانه اين كار صورت نمى پذيرد و در خرداد 1308 هـ . ش. اولين

 

 مراوده رسمى ديپلماتيك ميان ايران و حكومت عبدالعزيز صورت گرفته و در

 

 شهريور همين سال، معاهده مودّت ميان ايران و حجاز امضا و در فروردين

 

سال 1309 هـ . ش. حبيب الله هويدا با عنوان نماينده ايران و با سمت كاردار

 

 وارد جدّه مى شود.

 

تأسيس سفارت ايران در عربستان، كه به نوعى تقويت حكومت عبدالعزيز را

 

در پى داشت، به حدّى براى عبدالعزيز مهم بود كه هويدا پس از ملاقات با وى،

 

 از قول كفيل وزارت خارجه در گزارش خود مى نويسد:

 

«... و ذكر كرد كه هيچ وقت اعلى حضرت را تا اين درجه شاد و مسرور نديده

 

 بوديم كه امروزه از ملاقات شما و وصول ناصر همايون شاهنشاهى اظهار شادى

 

 و سرور علنى مى فرمودند... .»

 

مأموريت حبيب الله هويدا

 

حبيب الله هويدا در ايجاد اين ارتباط نقش

 

مهمّى داشته و لذا دولت حجاز نيز به

 

مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مى

 

 دهد كه هميشه او را راضى و خورسند

 

 نگاه دارند كه اسباب تكدّر خاطر و دلتنگى

 

 براى او فراهم نشود و تمام مطالب و

 

تقاضاهاى او را به فوريت انجام دهند!

 

باتوجه به اينكه حبيب الله هويدا يكى از دو نماينده ايران براى بررسى وضعيت

 

 حجاز در اثر حمله وهابى ها و تخريب اماكن مقدسه بوده و از سوى ديگر، وى

 

براساس اسناد، داراى مسلك بهائيّت و از بهائيان شناخته شده بوده است،

 

همه گوياى آن است كه متأسفانه نماينده ايران به صورت پنهانى نقشى مؤثر

 

در ناديده گرفتن اين مسأله مهم داشته است. اين نكته زمانى تقويت مى شود

 

 كه ملك عبدالعزيز به هويدا مى گويد:

 

«... ما شما را از خود مى دانيم (كه البته درست هم مي گفته چون وي از

 

سران وهابيت و عين الملك از پيروان بهائيت بوده است )، شما نيز خود را مثل

 

 ساير نمايندگان اجانب ندانيد، هيچ وقت لزوم به تحصيل اجازه نيست، هروقت

 

كه ميل داريد، بدون هيچ ملاحظه، به ديدن ما بياييد، چه در مكه چه در اين جا

 

، ما هميشه آماده ملاقات شما هستيم...

 

در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاريخ 20 ربيع الاول 1348 هـ . ق. در زمينه

 

 به رسميت شناختن دولت حجاز توسط ايران درباره نماينده ايران، حبيب الله

 

 خان عين الملك معروف به هويدا مى نويسد:

 

«... مشاراليه كاملاً به اين قضايا آگاه است و علاوه بر اينكه زبان مملكت را

 

 به خوبىمى داند، محل اعتماد ملك عبدالعزيز و رجال حكومت حجاز است و

 

 شخصاً نزد آن ها محترم است و بديهى

 

 است كه تعيين او به اين سمت، مسأله را

 

 به طور دلخواه حل و تسويه مى نمايد!»

 

در ماده سوم عهدنامه مودّت، امضا شده

 

ميان دو كشور، هيچ اشاره اى به مسأله

 

تخريب و هدم آثار اسلامى و قبور ائمه بقيع نشده و با كمال تأسف راحت از

 

كنار آن گذشته اند. هويدا تا سال 1353 هـ . ق. به عنوان نماينده ايران در حجاز

 

 مشغول به كار بوده است.

 

حبيب الله هويدا در مأموريتش به مدينه، براى كسب اطلاع از ميزان خرابى ها،

 

 تلاش جدى كرده تا اين حادثه مهم را بسيار كمرنگ تلقى نموده، وهابيان را به

 

نوعى، تبرئه نمايد. در گزارش وى چنين آمده است:

 

... بالاى مناره، قبه مطهّر صعود كرديم، يكصد و سى پله بالا رفتيم و از آن جا

 

 قبه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاى قبه غيرممكن است). از آن جا

 

مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندكى

 

 سوراخ كرده است و ابداً خرابى وارد نيامده است! اولاً نمى شود حتم كرد كه

 

 اين گلوله ها از طرف وهابى ها بوده است! ثانياً برفرض اينكه از طرف آن ها

 

 بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تيراندازى به همديگر

 

 خطاءً به قبه مطهر اصابت كرده است! و دليل صحت اين نظريه اين است كه

 

 قبه مرقد مطهر خيلى عظيم و بزرگ است و وهابى ها هم در پشت دروازه و

 

 قلعه شهر بوده اند و تعدادشان بيش از سه ـ چهار هزار بوده است; اگر قصد

 

 اصابت مى داشتند، اقلاً دو سه هزار

 

 گلوله به قبه مطهر مى رسيد! به هر

 

حال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روى

 

 قبه مطهر بود و همچنين آثار چهار ـ

 

 پنج گلوله بر قبه اهل بيت بود، خادم

 

 باشىِ حرم مقدس نيز سه ـ چهار

 

عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اين ها را روى بام حرم يافته و تصور

 

مى كند كه از گلوله هايى است كه به قبه مقدس رسيده است. فدوى آن ها

 

 را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند... .»

 

 

 

الا و لعنت الله علی القوم الظالمین ........


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|جمعه سوم خرداد 1387 - 18:38

لينك ثابت |

بهائیت؛ سودای قدرت یا دیانت ( ماجرای تلخ طرد روحانی در خاندان میرزا حسینعلی نوری )

عبدالبهاء : «انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله» ( مکاتیب نوشته عبدالبهاء جلد دوم ‏ص 182)‏

 

 

 

عملکرد رهبران بهائی که مدعی وحدت عالم انسانی هستند نشان میدهد که آنان به تنهائی خود از جمله ناقضین این شعار بوده اند و دقیقا مصداق جمله بالا هستند. آنان بر سر حکومت و رهبری جامعه بهائی به فحاشی و بد و بیراه گفتن نسبت به یکدیگر و وارد نمودن انواع اتهامات زشت و ناپسند نسبت به یکدیگر پرداخته اند تا بدانجا که آقای میرزا حسینعلی برادرش میرزایحیی را " گرگ زاده " معرفی میکند . اختلافات عباس آفندی و محمد علی آفندی ( پسران بها الله ) بر سر جانشینی پدر ؛خودمبحثی طولانی را میطلبد . اختلافات میان ایادیان امرالله (نخبگان بهائی ) بر سر جانشینی شوقی و علم نمودن چماقی تحت عنوان " ناقضین پیمان " برای کوبیدن بر سر هر منتقد تشکیلات بهائی از جمله این شاهکارهای مدعیان وحدت عالم انسانی است .

فرقه بهایی از یک طرف خود را مدعی دینی جهانی می داند، خود را دینی جدید متناسب با ارزش های دنیای جدید معرفی می کند، منادی وحدت عالم انسانی است و مبلغ وحدت ادیان و تکثر مذهبی می باشد، اما از طرفی دیگر طردی روحانی دارد که مجازاتی کاملا بدوی است و اساسا مغایر با تکثر گرایی مذهبی است.

مروری بر شجره نامه میرزا حسینعلی نوری و اجرای مجازات طرد روحانی در مورد آنان بسیاری از مطالب را برای ما روشن می کند.

میرزاحسینعلی نوری که اغلب آنرا با نام بهاء یا بهاءالله می شناسند سه همسر و هفت فرزند بشرح زیر داشته است :

الف) از آسیه خانم با نام خانوادگی نواب فرزندان زیر بدنیا آمدند :

1-        ۱- عباس ( ملقب به عبد البهاء)

2-         ۲- بهیه ( ورقه علیا) که بصورت مجرد تا پایان عمر باقی ماند و ازدواج نکرد.

آسیه که از او به ام الکائنات ( مادر هستی) تعبیر کرده اند بوسیله پیروان میرزا علی محمد باب تکذیب و از زمره بنیانگذاران تاریخ بابی حذف گردید.

بهاءالله به وی لقب نوابه را داد و این از آن جهت بود که وی دختر نواب تهرانی بوده است ( به نقل از کواکب الدریه آیتی جلد 2 ص 4 )

 

 

 ب) بی بی فاطمه ( مهدعلیا ) که فرزندان زیر منتسب به اوست :

3- محمد علی افندی

4- صمدیه

5- ضیاءالله

6- بدیع الله

 

بی بی فاطمه و هر چهار فرزندش توسط عبدالبهاء مورد طرد قرار گرفتند و ارتباط با آنها ممنوع اعلام شد.

بهاء الله به بی بی فاطمه لقب مهد علیا را داد ( و این لقبی بود که مخصوص مادر پادشاه ایران می باشد ) ( به نقل از کواکب الدریه ص 8 )

ج) گوهر خانم که تنها یک فرزند بدنیا آورد :

7- فروغیه

بهاءالله به سومین همسرش هیچ لقبی اعطاء نکرد. البته این همسر بهاء نیز بعدا توسط عبدالبهاء مورد طرد قرار گرفت و بهائیان از تماس با وی منع شدند.

 عباس عبدالبهاء با زنی بنام منیریه خانم ازدواج کرد که حاصل آن 4 دختر به نامهای زیر بود.

8- ضیائیه

9- طوبی

10- روحا

11- منور

 

 

 

هادی افنان با ضیائیه (8) ازدواج کرد و حاصل آن فرزندان زیر بود :

12- شوقی

13- روح انگیز

14- مهرانگیز

15- حسین

16- ریاض

نام خانوادگی این 5 فرزند ربانی بود ( شوقی ربانی و ... ) و جالب است بدانید هادی افنان (پدر شوقی) و تمام خواهران و برادران شوقی توسط خود شوقی طرد روحانی شده و بهائیان از تماس با آنها منع شدند؟؟؟؟!!!!

 

 

محسن افنان با طوبی(9) ازدواج کرد و سه فرزند باسامی زیر بدنیا آوردند :

17- روحی

18- سهیل

19- ثریا

وباز محسن افنان و طوبی و تمامی فرزندانشان همگی توسط شوقی افندی مورد طرد قرار گرفتند؟؟؟!!!

 جلال شهید با روحا (10) ازدواج کرد و حاصل آن ازدواج نیز سه فرزند باسامی زیر بود:

20- منیر

21- حسن

22- زهرا

این خانواده نیز تماما بوسیله شوقی طرد شدند.

 احمد یزدی نیز با منور (11) ازدواج کرد و از آنها هیچ فرزندی بدنیا نیامد. جالب است بدانید که این دو نفر نیز بوسیله شوقی طرد شدند.

 سید علی افنان با فروغیه (7) ازدواج کرد و حاصل آن 4 فرزند باسامی زیر بود :

23- حسین

24- نیر

25- حسن

26- فوزی

سید علی افنان و فروغیه نیز بوسیله عباس افندی طرد روحانی شدند و فرزندانشان نیز بوسیله شوقی طرد شدند.

 محمد علی افندی (3) ابتدا با زنی بنام معصومه ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند باسامی زیر است :                      

                                                                                                             

 

 

 

      عکسی قبل از وقوع اختلافات بر سر قدرت

   ( محمد علی افندی درپائین گوشه سمت راست 

     عباس افندی در پائین گوشه سمت چپ 

    به همراه بقیه برادران و تعدادی از پیروان بهاالله)

 

 

 

 

 

27- شعاع الله

28- امین الله

سپس همسر دیگری بنام هزاریه اختیار نمود و از وی فرزندی بدنیا آمد بنام :

29- موسی

جالب است بدانید محمد علی افندی و کلیه همسران و فرزندانش بوسیله عباس افندی مورد طرد قرار گرفتند ؟؟؟؟!!!!

 مجد الدین موسی با صمدیه (4) ازدواج و حاصل آن ازدواج نیز دو فرزند باسامی زیر بود :

30- مریم

31- زرانگیز

کل اعضای این خانواده نیز توسط عبدالبهاء طرد شدند.

 ضیاءالله(5) نیز با زنی بنام ثریا سمندر ازدواج کرد که از این وصلت فرزندی بدنیا نیامد. ضیاءالله و همسرش نیز توسط عبدالبهاء طرد شدند.؟؟؟!!!

 بدیع الله (6) ( جوانترین فرزند بهاءالله با لقب غصن انور ) با زنی بنام عالیه ازدواج و حاصل آن 5 فرزند باسامی زیر بود

32- سجیج

33- صالح

34- قمر

35- عفت

36- عصمت

کل اعضای این خانواده نیز توسط عبدالبهاء مورد طرد واقع شدند.

 

مشاهده شد که چگونه بیش از 80 درصد از خاندان میرزا حسینعلی نوری توسط رهبران بهائیت طرد شده اند. رهبرانی که شعارهای گوشنواز و دل انگیزی نظیر « همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» و « عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان »  را سر داده اند ولی گویا خود فراموش کرده اند به آن عمل کنند  و عمل آنان دقیقا خلاف مدعای آنان است.

از این اتفاقات نتیجه ای بسیار تلخ و از طرفی بسیار آموزنده ذهن هر خواننده منصف را به خود مشغول می دارد که رهبران بهائیت با آن شعارهای فریبنده و خالی از عمل صرفا سودای قدرت در سر داشته اند و اصلا  دیانتی در کار نبوده و وضعیت فعلی تشکیلات بهائی نیز شاهد این مدعاست.

نقد تشکیلات و تصمیماتی که سران تشکیلات می گیرند ، از طرف اعضای ساده گروه، از بدیهی ترین اصول دموکراسی در هر تشکیلاتی است که تمامی عالمان علوم اجتماعی بر آن اتفاق نظر دارند، اما در جامعه بهایی هر که انتقادی نسبت به تصمیمات بیت العدل داشته باشد، دچار مجازاتی چون طرد می شود که خود مجازاتی بدوی است.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|جمعه سوم خرداد 1387 - 18:30

لينك ثابت |

معضل غیر قابل حل تشکیلات بهائیت ناشی از عدم حضور رهبر معصوم و منصوب

از زمانیکه شوقی افندی در سال ۱۳۳۶ فوت نمود تا سال ۱۳۴۲ یعنی بمدت شش سال تشکیلات بهائیت بدون رهبری و بدون وجود بیت العدل در حال سردر گمی و  سرگردانی بسر می برد . معلوم نیست در این مدت شش سال تکلیف اجرای احکام بهائیان و پرداخت حقوق الله و پاسخگویی به سوالات شرعی ودینی بهائیان چگونه انجام می شده است.

شکی نیست که این دوره شش ساله دوره جدال پنهان میان ایادیان امرالله بر سر تصاحب کرسی رهبری بهائیت بوده و جناحهای انگلیسی و امریکایی و ایرانی حاضردر میان ایادی امر هر یک در صدد بدست گرفتن این تشکیلات بوده اند. اصولاُ دعوای میسن ریمی با همسر امریکایی شوقی (روحیه ماکسول) و نهایتاً کنارگذاشتن میسن ریمی و تشکیل عجولانه بیت العدل در سال ۱۳۴۲ در شهر لندن ناشی ازهمین امر بوده است . در این میان عوامل بانفوذ بهائی که در زوایای حکومت محمد رضا شاه پهلوی حضور داشتند باکمک اسرائیلیها  وبا سوءاستفاده   از امکانات هواپیمائی ایران ایر و از بیت المال مسلمین در حدود پانصد بهائی را از ایران به لندن اعزام نمودند. از جمله اعتراضات و فریادهای امام خمینی(ره) در سال ۱۳۴۲ به حکومت شاه همین سوءاستفاده از بیت المال و امکانات مملکت شیعه برای اعزام بهائیان به لندن بوده است (مراجعه به جلد دوم صحیفه نور حاوی بیانات امام خمینی در سال ۱۳۴۲ توصیه می شود )بهرحال اولین بیت العدل با هر ترفندی بود تشکیل شد ولی بدست امریکائیان افتاد  بطوریکه اکثریت اعضای ان امریکایی شدند. جارلز میسن ریمی رئیس هیاُت ایادیان امر منصوب شوقی افندی و منشی و یاور او که به این جریانات اعتراض داشت راه خود را جدا نمود و گروه جدیدی تحت عنوان ریمی ها یا بهائیان ارتودوکس (بهائیان واقعی)را رهبری نمود و عده ای را بدور خود گرد اورد.مهمترین اعتراض انان عدم حضور ولی امر منصوب شوقی افندی بر بیت العدل نامشروع بوده است و هر گونه احکام و دستورات صادره از این تشکیلات را لازم الاتباع ومشروع نمی دانند.میسن ریمی در سال  ۱۹۷۴م. فوت نمود و جانشین خود را یک نفر بنام جوئل برای مارنجلا (joel bray marengella) بعنوان( The Third Guardian ) سومین ولی امر تعیین نمود.

سومین ولی امر و رهبر فعلی بهائیان ارتودوکس(حقیقی )کیست؟

جوئل مارنجلا در زمان میسن ریمی رئیس محفل ملی بهائیان فرانسه بود وبه اتفاق ۵ نفر از اعضای این محفل در سال ۱۹۶۵م. به میسن ریمی ابراز وفاداری نمودند. بهمین علت توسط بیت العدل مستقر در حیفا طرد و از جامعه بهائیت اخراج گردیدند و سلام وکلام بهائیان با انان حرام اعلام گردید و به ناقضین عهدCovenant Breaker معروف ملقب گردیدند.مارنجلا هم اکنون در استرالیا زندگی میکند و طرفداران وی دارای ۸۰ جامعه بهائی در شهر های مختلف امریکا تحت عنوان The Bahai Council Of United Statesفعالیت می نمایند و مرکز انان در شهر نیو مکزیکو و دارای سایت رسمی

www.rt66.com/obfusa/council.html می باشند.

مارنجلا در نخستین روز بعد از انتصاب بیانیه مفصلی خطاب به بهائیان عالم صادر نمود و در ان بر غیر مشروع و غیر واقعی بودن بیت العدل مستقر در حیفا با استناد به منابع و اثار بهائی استدلال نمود و خود را رهبر واقعی و ولی امر سوم بهائیت معرفی کرد.

دیگر مدعیان رهبری بهائیت بعد از مرگ شوقی در میان غربیها:

علاوه بر میسن ریمی تعداد دیگری از ایادیان امر و سرکردگان بهائی نیز خود را ولی امر نامیده و انشعاباتی به شرح زیر در بهائیت بوجود اوردند:

۱-دونالد هاروی متوفی به سال ۱۹۹۱ م. بعد از وی ۲ نفر از طرفدارانش به نامهای ژاکوبس. ا .سوقومیان و برنت رید خود را ولی امر چهارم نامیده اند.

۲- رکس کینگ متوفی به سال ۱۹۷۷م. وی در ایالت لاس وگاس امریکا جامعه تربیت بهائی را بوجود اورد.

۳-للاند جنسن متوفی به سال ۱۹۹۶م. وی درایالت مونتانا تشکیلاتی تحت عنوان بهائیان وفادار به میثاق امری تاسیس نمود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در این سراب بهائیت بایستی در اینده نیز شاهد اینگونه انشعابات بود . در جهان شرق یک بهائی ایرانی الاصل بنام جمشید معانی(ملقب به سماء الله) که مقیم اندونزی بود با تکرار استدلالهای میسن ریمی خود را ولی امر بهائیت معرفی نمود و بهائیانی از کشورهای اندونزی پاکستان ایران وامریکا را تحت عنوان "سمائی" طرفدار خود نموده است. 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|جمعه سوم خرداد 1387 - 18:26

لينك ثابت |

ظلم بشیوه بهائیت در حق زنان بهائی

نادیده گرفته شدن حقوق زنان در بهائیت میراث شوم رهبران بهائی است . میرزا حسینعلی جانشینان خود را از میان پسران خود یعنی عباس آفندی و محمد علی تعیین می کند و عباس آفندی هم در کتاب الواح وصایا خود رهبران بعد از خود را منحصر به فرزندان پسر از نسل خودش تعیین کرده است و هیچ حقی برای فرزندان دختر قائل نیست .

در اردیبهشت سال جاری انتخابات جدید بیت العدل در کشور اسرائیل و در شهر حیفا برگزار گردید و همانگونه که از قبل مشخص بود هیچ سهمیه ای به زنان بهائی در عضویت 9 نفره بیت العدل اختصاص نیافت. هرچند به ادعای بهائیت فرقه بهائی یک آئین مترقی و مربوط به قرن اتم است و تساوی کامل حقوق زن ومرد از تعالیم 12گانه و اصلی آن می باشد ولی به رغم این ادعا ، شاهد تضاد آن در انتخابات بالاترین نهاد قانون گذاری بهائیت یعنی بیت العدل می باشیم.هر چند ماهیت وجودی و مشروعیت بیت العدل از اساس برخلاف نص صریح رهبران بهائی یعنی بهاالله و عبدالبها تشکیل یافته و مورد سوال هزاران بهائی قرار گرفته است اما کماکان روند خارج شدن از مسیر تعیین شده توسط رهبران بهایی ادامه دارد. در حالی که از جمع 1400نفری شرکت کنندگان در مراسم باصطلاح انتخابات!!! اعضای بیت العدل بیش از 400نفر زن نیز حضور داشته اند ولی در عین حال هیچ حقی برای این گروه از جامعه بهائی قائل نشده اند . علیرغم اینکه فرقه بهائیت بخش عمده ای از بار فعالیت فردی و جمعی خود در تشکیلات مربوطه را برعهده زنان این جامعه گذارده و شبانه روز از آنان کار می کشنداما در انتخابات بیت العدل زنان این جامعه به در بسته می خورند و این بالاترین توهینی است که درهیچ نهاد انتخاباتی مشابه آنرا سراغ نداریم. این نکته که زنان فقط ابزاری برای اجرای نیات ماشین تبلیغاتی بهائیت کاربرد دارند ،بقدری به مسئله ای بحث برانگیز و غیر قابل توجیح در آمده است که بدنبال خود موجبات خروج تعداد زیادی از بهائیان غربی را از این فرقه فراهم کرده است.

باعتقاد بهائیت " قوانینی که درآثار مقدسه آمده قابل تغییر نیست (هرچند دلایلی قاطع بر تغییر آن وجود دارد)اما آنچه در آثار مقدسه نیامده باشد برعهده بیت العدل است که تشریع نمایدو لذا آنچه ایشان تصویب نمایند بااتفاق و با اکثریت ارا تحقق می یابد" و انتظار زنان بهائی اینست که این تغییر مشابه سایر تغییراتی که تاکنون بوجود آمده در بیت العدل بوجود آید. اعتقاد گروههای مخالف اینست که نبایستی از سادگی و احساسات زنان بهائی سو استفاده و حقوق اولیه انسانی آنها در نهاد انتخاباتی!!بیت العدل نادیده گرفته شود. سوال اساسی اینست چرا بهائیت ارزش و منزلت زنان را در حد یک وسیله تبلیغاتی کاهش داده و هر زمان بحث حضور زنان در بیت العدل پیش می آید زنان از هیچ اعتبار و وجه قانونی برخوردار نیستند و لذا آنرا ظلمی آشکار برخود تلقی می کنند بگونه ای که انگار آنان جزو جامعه بهائی نیستند. بهر تقدیر بحث حضور زنان در این نهاد بصورت چالشی حل نشدنی برای بیت العدل در آمده است.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|جمعه سوم خرداد 1387 - 18:21

لينك ثابت |

" فضل الله مهتدی صبحی "یکی از نجات یافتگان فرقه ی بهائیت

طي سالهاي بعد از شهريور ۱۳۲۰ مبارزه بر ضد بهائيت بالا گرفت و براي خود ادبيات ويژه اي را در متون فارسي از مطبوعات گرفته تا کتابها و جزوات تشکيل داد. رديه نويسي ها و خاطرات بخشي از آنها بود. اندکي بعد اين کار با نظم و  ترتيب جدي تري دنبال شد و کساني به طور خاص در پي بازگرداندن بهائي ها به آيين اسلام بودند.

البته بخشي از ادبيات ضد بهايي مربوط به دوران شکل گيري آن در آغاز حکومت ناصري است. در باره اين ادبيات در فارسي کمتر نوشته اي به چشم مي خورد. آن طرف هم هرچه منتشر مي شود از بهائي هاست که کمتر به اين مباحث مي پردازند.

از حق هم نبايد گذشت که مرام بهائيت بهترين خاطراتش در جذب افراد و همزمان بدترين آنها در بيرون رفتن آنان از بهائيت است. فکر نمي کنم در هيچ آييني اين قدر سريع کساني جذب شوند و با همان سرعت بلکه بالاتر از آن، از آن مرام درآيند و  بيرون روند.

اگر کسي مطبوعات يکي دو دهه پيش از انقلاب را ورق بزند خواهد ديد که چه قدر بهايي با عکس و مشخصات در مطبوعات اعلام انزجار از مرام بهائيت کرده اند. شايد هزاران نمونه را در نشريه نداي حق بتوان يافت که آن زمان توسط سيد حسن عدناني چاپ مي شد. شنيدم که پرونده هاي اين قبيل افراد را هم مرحوم آقاي حلبي جمع آوري کرده و در کتابخانه آستانه قدس به وديعت نهاده است. اي کاش آن اسناد هم چاپ مي شد.

اما در مطبوعات مذهبي ده بيست و سي مقالات و خاطرات فراواني در رد بهائيت چاپ شد . نشريه آيين اسلام از آن جمله بود. مرحوم حاج سراج انصاري هم سلسله مقالاتي تحت عنوان بهايي کيست داشت و ديگران.

اما آنچه در آن زمان جالب توجه بود، خاطرات بيشماري از سران بهائيت بود که برگشته بودند و به تدريج خاطرات خود را در مجلات ديني به چاپ مي رساندند.

يکي از اينها فضل الله مهتدي صبحي بود که خاطراتش هم در نشريات چاپ شد و هم به صورت کتاب. ديگري هم عبدالحسين آيتي بود که او هم در نگارش در رد بهائيت آن هم بر اساس خاطراتش تلاش زيادي کرد.

صبحي و پدرش از نزديکان عبدالبهاء يعني باني بهائيت – پس از مير علي محمد باب که باني بابيت بود و صبح ازل ادامه دهنده راهش  و عبدالبهاء از نيمه راه همه چيز را به نام خود ثبت کرد – بودند و به او و مرام بهائيت خدمت کرده بودند.

آنچه اکنون چاپ شده خاطرات همان صبحي است که در شکل و شمايل جديد عرضه شده است. مقدمه اي به عنوان پيش نوشتار دارد که شرحي است از جريان صوفيه و چگونگي شکل گيري مذهب شيخيه توسط شيخ احمد احسايي و بعد هم درآمدن بابيت از دل آن و تغيير شکل آن به صورت بهائيت و بعدهم شرح حال عبدالبهاء و عباس افندي و شوقي افندي و برخي ديگر از انشعابات آن.

بايد همين جا عرض کنم که در اين باب هنوز هم يک صد و پنجاه صفحه نخست کتاب بهائيان محمد باقر نجفي عالي است.

پس از آن شرح حال صبحي آمده و تصويري از او در بچگي و بعد هم زندگينامه اش و اين که چه سالهايي در خدمت بهاء و بهائيت بوده است.

زان پس ديگر خاطرات خود اوست که خواندني است.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|جمعه سوم خرداد 1387 - 14:46

لينك ثابت |

"۵۴ نفر بهائی متجاوز به حقوق کودکان محروم شیرازی از طریق دزدی مذهب و عقیده"

"۵۴ نفر بهائی متجاوز به حقوق کودکان محروم شیرازی از طریق دزدی مذهب و عقیده"

اخیرا گروهی از جوانان بهائی که شدیدا تحت تاثیر دستورات محافل بهائی جهت تبلیغ بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و ترویج عقاید پوچ بهائیت اقدام به اغفال کودکان و جوانان مناطق محروم شیراز کرده بودند از سوی نیروهای همیشه هوشیار انتظامی دستگیر شدند. سه نفر از سرکردگان  فعال این گروه که روشهای تبلیغ بهائیت را در خارج از کشور فرا گرفته بودند راهی زندان شدند. آنها متهم به تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی شده اند. به گفته خانواده های این کودکان محروم، این گروه علاوه بر تبلیغات سوء بر علیه نظام جمهوری اسلامی به دزدی دین و مذهب کودکانشان آمده بودند. بنابر این در این نوشتار سعی داریم تا " مفهوم دزدی دین و مذهب" و همچنین هدف تشکیلات بهائیت از این اقدام "به ظاهر انسان دوستانه" را برای هموطنان عزیز روشن کنیم.

دزدي مفهومي به جز سلب مالكيت يكسويه، يعني بدون رضايت مالك ندارد. اين پرسش در مورد بهره‌كشي نيز صدق مي‌كند. كسي كه مورد استثمار قرار مي‌گيرد چه چيزي را غير از حق مالكيت خود از دست مي‌دهد؟ "شستشوی مغزی یکی از بدترین انواع دزدی است که در پی ایجاد تغییراتی در فرد می باشد درحالیکه او خود راضی و موافق با آن تغییر نیست." فرد عامل (آنکه شستشوی مغزی می دهد) باید کنترل کامل بر روی هدف (کسی که مورد شستشوی مغزی قرار میگیرد) داشته باشد، تا حدی که حتی نوع غذاخوردن، خوابیدن، حمام رفتن، و سایر نیازهای اولیه فرد نیز تحت خواست و اراده ی عامل قرارمی گیرد. در عملیات شستشوی مغزی، عامل هویت فرد را از روی یک اسلوب معین به طور کلی از بین می برد به طوری که دیگر عمل نکند. بعد عامل آن هویت از بین رفته را با مجموعه ای از رفتارها، گرایشات، و عقایدی جایگزین می کند که مورد قبول عاملان باشد.

یکی از شیوه هایی که ازجمله جنایتکارانه ترین نوع تجاوز به حقوق بشر است و مورد استفاده تشکیلات بهائیت قرار گرفته، شستشوی مغزی کودکان است. آنها با استفاده از این شیوه از خردسالی عقیده های شبه مذهبی تشکیلات که بسیار شکننده و ضربه پذیر است و در نهایت جهت انهدام روحیه حقیقت جویی مورد استفاده قرار می گیرد را به کودکان حقنه می کنند و در ابتدای جوانی هنگامی که دیگر شخصیت تشکیلاتی یک فرد شکل گرفت و ترس از طرد شدن تمام وجود او را فرا گرفت، به او می گویند که تحری حقیقت از اصول فکری بهائیت است.

خانم مهناز رئوفی این زن شیردل که با جرات تمام از بهائیت به دامن پاک اسلام بازگشت در مورد شستشوی مغزی کودکان می گوید :

" زمانی که معلم مهد کودک بهائیان شدم برنامه هایی که به من می دادند تا به بچه ها بیاموزم کاملا در راستای شستشوی مغزی آنها بود و من می دیدم که چگونه از 3 سالگی، کودکان را نسبت به اسلام و مسلمانان بدبین می کردند و مغز کوچک آنها را با خرافات و اوهامی که ارمغان بهاء( رهبر فرقه بهائیت) و عبدالبهاء بود پر می کردند و چگونه با آوردن مثالها و بیان داستانهایی، آنان را از خارج شدن از بهائیت می ترساندند و با وجود این ترس و وحشتی که در دل کودکان از انتخاب راهی به جز راه بهاء( رهبر فرقه بهائیت) می انداختند و با وحشتی که آنان از طرد شدن و اخراج شدن از خانه و خانواده داشتند، شعار بی اساس " تحری حقیقت" را سر می دادند و به ظاهر وانمود می کردند که بهائیان در پانزده سالگی پس از تحری حقیقت می توانند راه خود را انتخاب نمایند. درحالی که هیچ کدام از بهائیان حق نداشتند کتابهای سایر جوامع را مطالعه کنند، حق نداشتند کتابهای ردیه را که بیشتر، بهائیان مسلمان شده آنها را نوشته بودند مورد مطالعه قرار دهند."

 

این گروه دستگیر شده که خود از فریب خوردگان تشکیلات بهائیت هستند نیز با توجه به همین نکات برای این ماموریت انتخاب شده بودند. كودكان نيروهاى مناسبی براى جذب توسط این فرقه هستند زيرا توانايى مورد پرسش قرار دادن انگيزه هاى بزرگسالان را ندارند، به راحتى مى توان آنها را با استفاده از احساساتشان گمراه كرد و به سادگى متقاعد ميشوند تا هر وظيفه اى را كه از آنان خواسته شود ، انجام دهند.

این گروه  زهرآگین ترین مزخرفات ارتجاعی و ضد بشری بهائیت را  تحت پوشش آموزش مسائل اخلاقی ، تربیتی به این کودکان آموزش می دادند.

آنها به این کودکان تلقین می کردند که پدر و مادران شما در غفلت بزرگی قرار دارند. امام زمان شما مدتها قبل ظهور کرد و توسط همین روحانیون و مراجع تقلید شهید شد. او بشارت یک دین جدیدی را برای شما آورده و ...  بهائیان به طور زیرکانه القاء می کنند که مسئولین نظام ، مراجع تقلید و روحانیت آنها را به شدت تحت فشار قرار داده اند و بسیاری از آنان را اعدام کرده اند.... و بسیاری از تبلیغات سوء دیگر علیه نظام جمهوری اسلامی که زیربنای ایجاد تفرقه و نفاق است را بصورت مستقیم و غیر مستقیم عنوان کرده اند.

این تلقین عقاید به روش غیر مستقیم  قبل از هر چیز، تلاشی برای بقاء نامشروع بهائیت درکشور عزیزمان ایران  است. آنها می خواستند کودکانی را که بجز پرواز در دنیای بازی، صداقت، پاکی، دوست داشتن و محبت، به چیز دیگری نمی اندیشند را به سلاخ خانه زهرآگین بهائیت ببرند که در آن، آموزش و تعلیم اصولی ضد اسلامی و اخلاقی و هر آنچه را که با انسان و انسانیت در تضاد است، تحت عنوان فعالیت انسان دوستانه تحمیل میکنند. کودکان محرومی که  بجز ظرافت و لطافت دنیای کودکی خویش به چیز دیگری نمی اندیشند.طراحان این برنامه های مسموم کننده می کوشند تا از این طریق تداوم عمر ننگین و رو به زوال خود را در آینده تضمین کنند.

همه این تقلاها نشان از استیصال و درماندگی فرقه ایست که در واپسین روزهای عمر سیاه خود، به تلاشی پرداخته است که بجز اخته کردن دنیای شادو بازی و نشاط کودکان، راه  دیگری برای ادامه بقاء را نمی تواند برای خود بیابد.

خارج از اینکه بهائیت، چقدر قادر خواهد بود با اتکا به این شیوه ها و اجرای طرحهای ضد کودک، بقاء خود را ادامه دهد، بایستی در مقابل هر نوع دست درازی به دنیای آغازین کودکان توسط این فرقه و بویژه قوانین و فرامین ضد بشری آنها ایستاد. نباید گذاشت که بهائیت اینگونه طرح های تبلیغی را بر روی کودکان خردسال به اجرا بگذارد. اعتراض به تشکیلاتی که کودکان را از همان دوران چشم گشودن به دنیای دور و بر خود دچار افسردگی و تلقین عقاید می کند، یک وظیفه مهم و حیاتی فعالین و مدافعین حقوق کودکان است. والدین کودکان نیز مسئولیت بمراتب سنگین تری در قبال فرزندان خود دارند و باید در مقابلاین هجوم فکری حساسیت و اعتراض خود را نشان دهند.

جنبش دفاع از حقوق کودک در هر گوشه جامعه برای دفاع از حقوق کودک و در برابر مسئولیت انسانی و تاریخی که بر عهده دارد، باید عکس العمل نشان دهد.

 تاریخ در آینده، سکوت والدین و مدافعین حقوق کودک، روشنفکران، نویسندگان و هر انسان شرافتمندی که ذره ای قلبش برای کودکان می تپد و به مسمومیت و خطرناک بودن اعتقادات این فرقه واقف و آگاه است  را تحت هیچ گونه توجیه و بهانه ای نخواهد بخشید. وظیفه و مسئولیتی بس خطیر در قبال کودکان بر عهده ماست. باید دست بهائیت را از تبلیغ مرموزانه و پنهانی کودکان کوتاه کرد. همه ما در قبال سرنوشت امروز و آینده کودکان مسئولیم.

 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|جمعه سوم خرداد 1387 - 12:5

لينك ثابت |